چقدر دورم
از نارنجی، از جهان، از گذر زمان. انقدر دور که تو یه آدم غرق شدم، بعد یادم رفته بود که این غرق شدن هیچ شباهتی به نارنجی و رویاهاش نداره. ولی خب... این غرق شدن نه اصالت داشت نه واقعی بودنش رو تونستم درک کنم نه هیچ. انگار این هم یه راه فرار بود از شرایط فعلی. آخی نارنجیِ کوچولوی من.
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۱۰/۰۱ ساعت 17:24 توسط نارنجی
|