بعد از روزهای تلخِ سنگین
یه تقلب
خاطرات اقای خامنه ای رو بخونید. مبارزه اون شکلیه. ایدئولوژی رو فهم کنید. بعد تز بدید که بعد شکست خوردنتون انقدر ننه من غریبم بازی درنیارید خب. هروقت تونستید یکی باشید شبیه شهید شوشتری پدر و پسر. هر وقت یکی شدید مثل بچه های جهاد سازندگی اول انقلاب اسلامی، تازه میتونید کلمه مبارزه رو بفهمید. سینمایی احمد رو ببینید، خاطرات چمران رو بخونید. که هر دفعه فریب گوساله سامری رو نخورید. که هر دفعه با دست های خودتون داشته هاتون رو هدر ندید. که سطح تحلیل تون نرسه به 《کارخودشونه》. ببین چه کسایی برای چه چیزی هزینه دادن، بعد ببین مبارز کیه. انقدر خیانت نکنید به این کلمه. انقدر گند نزنید به کلمات. انقدر آبرو ریزی نکنید با ایده های شعبون بی مخ و پری بلنده. تن آزادیخواها رو تو گور نلرزونید. تمدن رو اگه قرار رفتار شما نشون بده، ننگ بر این تمدن.
شکاف بین واقعیت و ادراک از واقعیت بین مخالفین جمهوری اسلامی بیداد می کنه. بعد هر دفعه یه گِل میگیرن سر مملکت، چَک واقعیت هم میخورن، دوباره هم همون همیشگی رو ادامه میدن. دِ نکن!
برادرکشی و اقدام تروریستی و ایستادن کنار یه عده معلوم الحال که وضعیت رو درست کنی؟ که مثلا سمت درست تاریخ باشی(!). که تجزیه ایران و دست نشانده یه دزد بی پدر مثل صهیونیست ها باشی. خدایااا خون هم وطن هامون رو رو ریختن، هنوز هم عقل شون بی استفاده مونده. هیچی بعضی آدم ها رو از توهم بیرون نمیاره.
ندیدن آمریکا، قبله آمال شون، چطوری از یه تروریست داعشی تباری که پای درس القاعده ای ها می نشست و چه بلاها سر دخترهای ایزدی می آوردن، با کت شلوار و کراوات چی ساختن و چطوری به کلمه آزادی خیانت کردن.
درد مون رو خودمون درمان می کنیم. دعواهامون رو خودمون حل می کنیم. نه اینکه یه مشت بی وطن که زندگی براشون پوچه و هر دفعه سیاه پوش مون می کنن دایه مهربان تر از مادر شن. چشم هات رو باز کن، بسه این توهم بازیا. سیستم تحلیلت رو نسپار دست هرکس و ناکسی. مغزت رو نجات بده