خیلی بخوام نیمه پر لیوانو ببینم، باید بگم همه این روزهای مضخرف یه چی رو بهم یاد داد اینکه آدم ها با دردهای حتی کوچک ممکنه بدجور زمین گیر شن. چرا همیشه دنبال این بودی که بلند شون کنی و ثابت کنی بهشون که زندگانی مهم تره، نباید بیخیال زندگانی شد، هی پاشو جا موندی و...

نیست بابا، همچین چیزی نیست! اون بنده خدا که تو چند هفته اصلا، نشستی کنارش و دردهاشو شاید شنیدی، و حالا تو تحلیل و تفاسیرت نتیجه میگیری که« الکی داره زندگانی ش رو تلف می کنه، بالاخره باید پا شه، مگه زندگانی برا این وایمیسته، اخه این چه گرفتاریه برا خودش درست کرده»، رو تو کلا نفهمیدی!!! چقدر سخت دارم شرح میدم.

فقط لطفا آدم باش و سعی نکن مثل چت جی پی تی، بنا بر یه سری داده که احتمالا پر از خطا و سو تفاهم و ... ست بخوای تحلیل و تفسیر کنی. آدم به آدم نیاز داره، نه ماشین حساب. و یادت نره! تو پرمانگر نیستی! تو فقط تهش میتونی یه دوست امن باشی که بنا به حرمت دوستی درد و دل های دوستش رو روی چشم هاش میذاره که اون دوست، از آدم بودن هم ناامید نشه. بفهم اینو نارنجی!