تجربه زیسته آدمیزاد خیلی چیز مهمیه. جهانش رو شکل میده. تو هی بگو این آسمون آبیه، وقتی ۲۰ سال با آسمون قرمز زیست داشته، نمی پذیره. آدم ها، مدل حرف زدن شون، باورهاشون، سلیقه شون، دغدغه شون، رویاهاشون و اصول شون همه با این تجربه زیسته تکه به تکه ساخته میشن. بعد تو یه تصویر کلی میبینی و میخوای باهاش مواجه شی. ذات درک کردن یعنی ریز شی تو تجربه زیسته شون. ببینی چه روزهایی طی کرده این آدم که به این نقطه رسیده که میگه آسمون قرمزه. دخترو بهم میگه منعطفی. بهش گفتم میترسم هیچی نباشم جز یه برگ نارنجی که باد پاییز از این شاخه به اون گوشه میبرتش. میگه نه، فرق داره. نارنجی هستی و به نارنجیّیتت اصرار داری و همزمان گوش شنوا داری واسه دوست نداشتنی هات و خلاف سلیقه هات. خدایا مراقب دخترو باش. مشق و تکلیف دوتا از درس ها مونده به علاوه خوندن ۲تا کتاب و ۱ جزوه‌. پری خانوم آرزوها، بی بیدی بابیدی بو لازمم. بی پولی هم که... خجالت می کشم زنگ بزنم بابا دوباره واسه غبار تو جیب م. حق دارم گاهی فقط گاهی به تفاوت دغدغه خودم و اطرافیان اشاره کنم. حتی تعبیرمون از ته جیب هم متفاوته انقدری که ... ول کن، خدا بزرگه، همیشه بوده حالا یه چند روز هم سیلی و صورت و سرخ و اینا رو پیش ببریم.